گمشدهي من free domainجامعه مجازی، شبکه اجتماعی، دوست یابی، دوستیابی، ثبت دامنه، ثبت دامین

از آن بانوى پهلو شكسته نقل كردهاند كه در روزهاى آخر عمر خواب ديدم پدرم را و به او از دست امت شكايت كردم آن حضرت به من فرمود: « انك قادمة على عن قريب » (1) تو به زودى به سوى من مىآيى.
بار ديگر خواب مىبيند ملائكه بسيارى به زمين فرود مىآيند و دو فرشته جليلالقدر پيشاپيش آنها است كه او را به آسمانها بردند و قصرهاى عاليه بهشتى را به او نشان دادند و باغها و بستانهاى فردوس اعلا را به او نمودند... مىپرسد كه اين كاخهاى عالى از آن كيست؟
مىگويند: اينجا فردوس اعلا است كه آخرين درجه بهشت است و اين همان نهر كوثر است كه متعلق به شما است. آن رشيده بزرگوار مىپرسد: اين ابى؟ پدرم كجا است؟ گفتند: هماكنون وارد مىشود و همان لحظه مىفرمايد كه پدرم وارد شد و مرا در آغوش گرفت و پريشانى مرا بوسيد و فرمود: فرزند دلبندم ديدى آنچه خدا وعده فرموده بود؟ اين همان وعده الهى است اين كاخ منزل تو و شوهرت و فرزندان شما است و اين جايگاه متعلق به دوستان شما است از خواب بيدار شد و رؤياى شيرين خود را به حضرت اميرالمؤمنين عليهالسلام نقل كرد، مولاى متقيان عليهالسلام دانست كه به زودى همسرش از دستش خواهد رفت و به بهشت اعلا منتقل خواهد شد. پس از ديدن اين خواب بود كه مكرر اين دعا را مىخواند:
« يا حى يا قيوم برحمتك استغيث فاغثنى اللّهم زحزحنى عن النار و ادخلنى الجنة والحقنى بابى محمد صلى الله عليه و آله.» (2)
«اى خداوند زنده و پاينده به رحمت تو پناه مىبرم پس به فريادم برس بار خدايا مرا از آتش جهنم دور گردان و به بهشت وارد كن و مرا به پدرم حضرت محمد صلى الله عليه و آله ملحق گردان. »
وقتى در همان حال حضرت على عليهالسلام به بالينش آمد و به وى فرمود: «عافاك الله و ابقاك». اى دختر پيامبر خداوند تعالى تو را به سلامت و باقى نگه دارد. گفت يا اباالحسن به زودى پدرم را ملاقات نموده و به او ملحق مىشوم.
پاورقی:
1ـ الصديقة للعلامة المقرم/ 105
2ـ دلايل الامامه طبرى 46
منبع: پايگاه يازهرا

در احادیث معتبر از طریق شیعه و سنی آمده است كه در روز رستاخیر حضرت فاطمه علیهاالسلام را به ناقهاى از ناقههاى بهشتى سوار مىكنند و ملائكه اطراف او را مىگیرند، جبرئیل از طرف راست، میكائیل از طرف چپ، امیرالمؤمنین پیشاپیش، امام حسن و امام حسین نیز از پشت سر، ایشان را همراهى مىكنند، و با تمام عظمت و جلالت وى را به محشر مىآورند، تا جایى كه خلایق از دیدن ایشان سرهاى خود را پایین میاندازند و چشمهایشان را میبندند، تا فاطمه علیهاالسلام دختر رسول خدا صلى اللّه علیه و آله عبور كند.
مردم محشر با شنیدن این پیام كه از سوى عرش خدا صادر مىگردد، همگى سرهاى خود را پایین مىاندازند و چشمهایشان را مىبندند و فاطمه علیهاالسلام از روى پل صراط عبور مىكند و در كنار بهشت قرار مىگیرد. سپس با عزت و احترام بىنظیر هفتاد هزار فرشته تسبیح گویان حضرت را وارد محشر مىكنند و به همین تعداد حوریان بهشتى به استقبالش مىآیند... . (یا مَعشرَ الخَلائق! نكسوا رُئوسِكُم و غَضُّوا اَبصارَكُم حَتى تَمُّر فاطمه علیهاالسلام بِنتَ مُحمد عَلى الصِراطِ، فَتَمُر مَع سَبعین الف جاریه مِن الحُور العَین... .)
آرى در روز قیامت نیز همه چشمها لیاقت دیدن فاطمه علیهاالسلام را نخواهند داشت، فقط آنان كه در این دنیا امتحان پس داده و لیاقت شیعه بودن را كسب كردهاند، مدال افتخار آن روز را از دست فاطمه علیهاالسلام دریافت مىدارند.
منبع:
- كنزالعمال، ج 12، ص 105.
- فرائدالسمطین، ج 2، ص 49، ش 380 و ص 64، ش 387.
- سفینة البحار، ج 2، ص 375.
- شرح نهج البلاغه ابن ابىالحدید، ج 9، ص 193.
- بحارالانوار، ج 43، ص 53 و ص 219.

يکي از آرزوهاي پيروان راستين امامان معصوم عليهمالسلام آن است که در دوران پنهان زيستي آخرين پيشواي معصوم خويش، به ديدار جمال نوراني آن امام همام نائل آيند. اما از آنجايي که پنهان زيستي آن امام بزرگوار سرّي از اسرار الهي است. درباره ملاقات ايشان در دوران غيبت، بحثهاي فراواني به وجود آمده است.
توجه شما را به ديدگاه برخي از مراجع تقليد در اين باره جلب ميكنيم.
* حضرت آيتالله فاضل لنكراني رحمتالله عليه:
يكي از كارهاي مهم زدودن خرافات؛ خصوصا خرافاتي است كه در بين عوام مشهور است؛ مثلا پنج شب «چهارشنبه» به مسجد جمكران ميآيند، اگر در شب ششم، به سيدي برخورد كنند، ميگويند: قطعا اين امام زمان است!
گرفتاري ما در جامعه، از ناحيه دو گروه است: عدهاي رسما خودشان و ديگران را به طرف بيديني سوق داده، همه چيز را انكار ميكنند و يا زير سوال ميبرند. در مقابل گروه ديگر، گرفتار يك سري از امور خرافي شدهاند؛ مثلا در تهران، كسي پيدا شد و ادعا كرد كه با امام زمان عليهالسلام ملاقات دارد.
جمعيت زيادي هم به او گرايش پيدا كردند. هم چنين ادعا كرده بود كه شش ماه است، امام زمان از قم و مسجد جمكران قهر كرده و به آنجا سر نميزند!
يكي از مسائلي كه امروزه در جامعه به صورت غير صحيح جلوه كرده، مسأله ملاقات و ديدار با امام زمان عليهالسلام است. در اين رابطه بايد به نكاتي چند توجه داشت:
ما معتقديم كه تمام نعمتهايي كه به انسان داده ميشود به وسيله آن وجود مقدس «سبب المتصل بين الارض والسماء» است. از طرفي زيارت و ملاقات با معصوم عليهالسلام بسيار خوب و متسحب است، البته در صورتي كه ممكن باشد. آنچه در ادعيه و زيارتنامهها درباره زيارت آن حضرت آمده، بيانگر حالت شوق و اشتياق به آن وجود مقدس است.
نبايد اين مطلب را در جامعه گسترش دهيم كه بايد بيابانها و كوه و دشت را طي كنيم تا آن حضرت را ببينيم. خود آن حضرت نيز فرمودهاند: «هر كسي ادعاي مشاهده نموده، بايستي او را تكذيب كنيد.»
اصلا ما نيازي به اين حرفها نداريم؛ آنچه وظيفه ما و همه شيعيان ودوستداران آن حضرت است، اشاعه فرهنگ صحيح «مهدويت»، «مهدي زيستي» و «ترويج افكار ائمه عليهم السلام» است.(1)
* آيت الله مكارم شيرازي:
متأسفانه، يك عده سوء استفادهگر درباره اين مسئله پيدا شدهاند. هميشه مهمترين مسائل سازنده، مورد سوء استفادهها قرار گرفته است. مسئله مهدويت هم همين طور است. افراد نادرست گناهكار آلوده تحت عنوان مسايل مربوط به مهدويت، گاهي افراد را اغفال ميكنند وسوء استفاده ميكنند. در مجالس ميآيند ميگويند، چشمهايتان را ببنديد وديشب حضرت مهدي عليه السلام را ديدم و...!
اين گونه برخوردها، يا ناشي از فكر كوتاه است ويا توطئهاي در كار است كه ميخواهند ابهت مسئله را بشكنند و خراب كنند! ما بايد به هوش باشيم وجلوي اين سوء استفادهها را بگيريم! آناني كه ناآگاهند، بايد بيدارشان كنيم. آناني كه خبر از نزديك شدن ظهور ميدهند، كارشان متزلزل كردن دلها است!
هر كس هنگام ظهور را تعيين كند، به ما دستور داده شده كه تكذيبش كنيم! هر كسي ادعاي رؤيت كند، وظيفه مان اين است كه تكذيبش كنيم. مسايل مهدويت را نبايد به سطح پايين، نازل دهيم. امام زمان عليه السلام به اين كار راضي نيست! هميشه، گرفتار دوستان نادان و دشمنان دانا بودهايم! الان هم گرفتاريم.
بنابراين، در هر دو جبهه، بايد كوشيد. منتهي دراين دو جبهه، دوستان نادان را بيشتر بايد ارشاد كرد.در همه اين مراحل، بايد با منطق برخورد كرد. منطق ما، الحمدلله، در مسئله ظهور حضرت مهدي، خيلي قوي است. در اين باره، منطق عقل، آيه، روايت واجماع وجود دارد.(2)
پاورقيها:
1- آيت الله فاضل لنكراني (ره) در ديدار با دانش پژوهان مركز تخصصي مهدويت.
2- آيت الله ناصر مكارم شيرازي در ديدار با دانش پژوهان مركز تخصصي مهدويت، فصلنامه انتظار، ج 11، ص 29-30.
منبع: سليمانيان، خدامراد، كتاب پرسمان مهدويت
%20copy.jpg)
دلیل دعا كردن براى سلامتى امام عصر چیست؟ در حالى كه خداى منان اراده دارد ایشان زنده و سلامت بمانند، آیا اصلا امكان دارد آن وجود مبارك دچار كسالت شوند؟
* * * * * * * *
دعا از هر حیث مخصوصاً براى سلامتى امام زمان علیه السلام آثار و بركات فراوانى دارد كه برخى عبارتند از:
* دعا نشانگر علاقه و محبت مسلمانان به ایشان است.
اگر چه دوستى تمام ائمه معصومین علیهمالسلام بخشى از ایمان و شرط قبولى اعمال است، در عین حال دعا كردن در حق امام زمان علیه السلام موجب ازدیاد محبت آن حضرت در دل و در نتیجه موجب تقویت ایمان مىگردد.
* دعا اظهار تجدید عهد و پیمان با آن حضرت است و محتواى پیمان با آن حضرت را دین دارى، شریعت محورى و تصمیم قلبى بر اطاعت امر امامعلیهالسلام و یارى رساندن او با نثار جان و مال تشكیل مىدهد.
تجدید بیعت با آن حضرت علیهالسلام كارى است كه بعد از هر نماز از نمازهاى پنجگانه یا در هر روز و یا در هر جمعه انجام آن مستحب است. هر روز بعد از نماز صبح، دعاهایى كه مربوط به وجود مبارك امام عصر علیه السلام است، خوانده شود، بسیار مفید و مؤثر خواهد بود.
دعاىشریف «اللهم بلغ مولاىصاحب الزمان صلوات الله علیه عن جمیع المؤمنین...» و نیز «دعاىعهد» شاهدى براىاین سخن است.
* دعا سبب زنده نگه داشتن یاد امام غایب در دل منتظران مىگردد. یاد امام زمان علیه السلام توجه به ارزش هاى دین و اصول اخلاقى را در دلها زنده مىكند و غفلت از یاد امام، یكىاز دلایل عمده پژمردگىو سستىارزش هاى الهى و انسانى در جوامع اسلامى است.
دلت گر كه یك لحظه غافل نشیند خدنگ بلا بر دل دل نشیند
* كسىكه سلامتىامام زمانش برایش مهم است، مسلما آزردن آن حضرت برایش سخت است؛ در نتیجه دعا براىسلامتى آن حضرت، انسان را به انجام كارهایى وامىدارد كه موجب خشنودىآن حضرت و در نتیجه سبب رسیدن به مقام رضوان الهىمىگردد.
* دعا بسیار مؤثر است و موجب فرج آن حضرت و نیز فرج و گشایش در زندگىمؤمنان مىشود.
* دعا موجب قرب الهىاست. مثلا زیارت آل یاسین كه از جهات مختلف محتوایى عمیق دارد، بسیار مورد تأكید و سفارش قرار گرفته است. این زیارت از ابتدا تا انتها، دعاى براى سلامتى، تندرستى و بهروزى امام زمان علیه السلام است؛ «السلام علیك یا خلیفه الله و ناصر حقه... السلام علیك حین تصبح و تمسى، السلام علیك فىالیل اذا یغشىو النهار اذا تجلى... السلام علیك بجوامع السلام...؛ سلام بر تو اى جانشین خدا و یارى كننده حق... درود و سلام بر تو هنگامى كه صبح و شام كنى، درود و تهیت الهىبر تو در شب كه همه جا را فراگیرد و در روز، در وقتىكه نور دهد (یعنىسلام بر تو در هر صبح و شام)...، درود بر تو درودىهمه جانبه...».
در دعاى بعد از این زیارت نیز معانى بلندى نهفته است؛ مانند: خدایا امام زمان علیه السلام را از شر هر متجاوز و سركشىو از شر همه خلق خود پناه ده و او را از حوادث یومیه، از پیش رو و از پشت سر و از طرف چپ، حفظ و نگهدارىكن و از این كه آسیب و گزندى به او برسد، جلوگیرىكن و در خصوص او، رسولت و خاندان رسولت را حفظ نما و به دست مباركش عدل و داد را پدیدار نما!
«اللهم اعذه من شر كل باغ و طاغ و من شر جمیع خلقك و احفظه من بین یدیه و من خلقه و عن یمینه و عن شماله و احرسه و امنعه من ان یوصل الیه بسوء واحفظ فیه رسولك و آل رسولك واظهر به العدل...»
دعا كردن براىسلامتىو فرج آن حضرت، اطاعت از امر خداوند و نیز اهل بیت پیامبر اكرمصلى الله علیه و آله است.
آخرین نكته این است كه هر چند طبق وعده الهىحضرت زنده و باقىهستند تا زمانىكه پرچم توحید و عدل را در همه جهان به اهتزاز درآورند، ولىبالاخره بشر هستند و در معرض آفات جسمانىو بلاهاى طبیعى و ممكن است مریض شوند و دچار كسالت گردند و از این نظر دعاىما براىسلامتىحضرت و حفظ ایشان از این آفات و حوادث، بدون شك در سلامتىوجود آن عزیز عالم وجود و آخرین دُرّ صدف امامت و ولایت، مؤثر و مفید است.
منبع: نشریه پرسمان، شماره 20 - اردیبهشت 1383، با اندکی تصرف.

دلايل غيبت امام زمان(عج الله تعالی فرجه) دو وجه دارد: وجه اول غيبت، غيبت جسماني و يا عنواني حضرت، و وجه دوم غيبت، غربت امام زمان (عج الله تعالی فرجه) است.
يك معناي غيبت اين است كه حضرت حق، سيزده معصوم را در اختيار عوام و خواص قرار داد، امّا معصوم چهاردهم را از چشم عموم پنهان نمود و امكان ديدار را تنها در اختيار كساني قرار داد كه توفيق رفع حجاب از ديدگان باطن خود را به دست آورند. لذا معناي نخست غيبت، حجابي است كه روي چشمهايي كشيده ميشود كه لياقت ديدن خوبيها را ندارند:
گفتم كه روي خوبت از من چرا نهان است
گفتا تو خود حجابي ورنه رخم عيان است
گفتم فراق تا كي؟ گفتا كه تا تو هستي
گفتم كه نفس همين است، گفتا جواب همان است
اما غيبت متأسفانه وجه ديگري هم دارد و آن غربت امام عصر(عج الله تعالی فرجه) است. غربت در لغت به معناي دوري و بُعد مسافت و در عرف، به معناي ناخشنودي، و نارضايتي و عدم قرابت است.

عاشورا عجیب ترین و سیاه ترین روز تاریخ حیات بشری به پایان رسید. جمعی محدود و انگشت شمار از بهترین فرزندان آدم هر آنچه زیبایی را توانستند به تصویر کشیدند. در برابر آنان نیز جمعی از قابیلیان به هوای نام و نان و اوهام خویش هر آن قدر سیاهی و تباهی و سنگدلی را از دستهای ناپاکشان برآمد به نمایش گذاشتند. به خیال خام آنان این ماجرا پایان یافت و شیرینیهای ناشی از آن آغاز گشت. این جمعیت به قدری کثیف و پلید و خون خوار بودند و در نوشیدن جام زهر دنیا عجله داشتند که برای بردن انگشتری، انگشت را نیز به همراه آن میبردند. برای برداشتن گوشواره به هیچ گوشی رحم نکردند. اینان حیا نکرده و از سر پیر و جوان خاندان رسول خدا صلی الله علیه و آله حجاب برداشتند و تمام لباسهای جگرگوشهاش را پس از شهادت از تنش درآوردند. عجیب بود این همه قساوت و سنگدلی و حماقت؛ واقعا جادارد از آنان بپرسیم مگر لباس کهنه و پاره قیمتی داشت یا قابل استفاده بود که چنین نمودید؟ اگر در آن شرایط شیعیان قدر و وقت ناشناسی کردند و با کوتاهیهای خود زمینه ساز بروز و ظهور این فاجعه بیمانند شدند لیک اندک زمانی بعد که آتش شرم تمام وجودشان را در برگرفت سعی در تسکین جان خویش با انتقام از عملان و مسببان این ماجرا شدند. سرافکندگان و شرمندگان چنان انتقامی از آنان گرفتند که کم از رفتار آنان نداشت اما چه سود؟ آنچه نباید اتفاق میافتاد اتفاق افتاده بود و حرمت خندان رسول خدا به بدترین و شدیدترین حالت شکسته بود و تا قیامت قابل جبران نبود؛ آتشی برپا شده بود که هیچ گاه از شعلهاش کاسته نشد و الآن پس از گذشت قریب به چهارده قرن آتش حزن و حسرت تا سادقات عرش بالا میرود شاید با ظهور قائم آل محمد صلی الله علیه و آله این درد اندکی تسکین یابد.
موعود طي سلسله مطالب به تفکیک نام (به ترتیب حروف الفبا)، جرم و در نهايت سرنوشت شوم جمعی از مشاهیر ستمپیشگان حاضر در کربلا می پردازد. امید است مورد عنايت ناحیه مقدس سید الشهدا عليه السلام واقع گردد.
1. ابن کعب
نام او را در منابع به شکل ابحر، بحر و ابجر میتوان یافت. علت این اختلاف ظاهرا ناشی از آن است که دستانش به مرضی مبتلا شده و در عربی دستان بحر و ابحر چنین نوشته میشود: یدا بحر و یدا ابحر و احتمال حذف یا افزودن الف در هنگام توالی دو الف پشت سر هم وجود دارد.
وی همان کسی است که لباس از تن سیدالشهدا ارواحنا فداه پس از شهادت ایشان برون آورد.لازم به ذکر است آن حضرت لباسی را به عنوان لباس رو بر تن داشتند و لباسی را نیز زیر آن پوشیده بودند. امام علیه السلام پیش از آنکه به میدان قدم نهند لباسی از جنس برد یمانی(اللهوف،ص174) طلب کرده و پوشیدند. گفته شده این به خصوص هنگام شهادت حضرتش لباس زیبا و چشم نواز بوده است(مقتل خوارزمی،ج2،ص38؛ مثیر الاحزان،ص174).
ابن کعب لباس زیرین را که امام علیه السلام پیش از پوشیدن آن را پاره پاره کرده بودند شاید که مانع از بیرون آوردنش شود از تن ایشان درآورده و پیکر مقدس ایشان را عریان بر زمین رها میکند.
بنا بر نقل شیخ مفید رحمه الله علیه ابن کعب در لحظات پایانی حیات امام حسین علیه السلام عبدالله بن الحسن المجتبی علیهماالسلام را نیز در حالی که تلاش میکرد با قرار دادن دستانش در برابر شمشیر ابن کعب از جان عموی خویش محافظت کند به شهادت رساند(الارشاد،ج2،ص110-111).
جنایات او محدود به آنچه گفتیم نمیشود. در برخی گزارشها آمده وقتی سپاهیان ابراهیم بن مالک اشتر برای خونخواهی شهدای کربلا قیام کردند از جمعی از یزیدیان کربلا انتقام گرفتند که ابن کعب یکی از آنان بود. ابراهیم پس از دستگیری ابن کعب شرح تباهکاریهایش در کربلا را از خود او پرسید.آن ملعون میگوید که حجاب از سر (حضرت) زینب(سلام الله علیها) برداشتم و گوشوارههای ایشان را چنان کشیدم که گوشهایشان زخمی شد.این گونه بود که توانستم آن گوشوارهها را بردارم. ابراهیم در حالی که میگریست به او گفت: «وای بر تو ایشان به تو چه فرمودند؟» گفتند: خداوند دستان و پاهایت را قطع کند و پیش از آتش جهنم تو را به آتش دنیا بسوزاند.
ابراهیم او را عتاب کرد که آیا از خداوند شرم نکردی؟ از جد بزرگوارشان پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نترسیدی؟ و هیچ احساس رأفت و ترحمی در دلت حس نکردی؟
سپس ابراهیم به یارانش دستور داد ابتدا دستانش را باز نموده و آنها را قطع کنند و پس از آن پاهایش را بریدند.چشمانش را درآوردند و او را با روشهای مختلف عذاب دادند (حکایه المختار فی اخذ الثار، ص46).
بنا بر برخی نقلها او پیش از درگیریها فلج شده و تا مدتها زمینگیر بود(اللهوف، ص178). ظاهرا این گزارش مربوط به بحیر بن عمرو است که لباس رویی سیدالشهدا ارواحنا فداه را برداشته بود؛ زیرا همان طور که دیدیم ابن کعب با خونخواهان سیدالشهدا علیه السلام جنگیده و دستگیر شده بود و به طور طبیعی کسی که زمینگیر شده باشد نمیتواند در میدان نبرد حاضر شود. علاوه بر آن سرنوشت زمینگیری برای بحیر بن عمرو به صراحت در منابع آمده است (مناقب، ج4، ص57). البته برای جمع کردن میان گزارشها و با توجه به آن که مطلب فوق را ابن طاوس نقل کرده میتوان این فرض را در نظر گرفت که سپاهیان ابن زیاد او را به همره خود آورده بودند و او را در محملی حمل مینمودهاند.قبول این فرض با توجه به دو دلیل فوق چندان بعید به نظر نمیرسد و بالاخره در برخی گزارشها نیز گفته شده در نهایت مختار او را سوزاند(مناقب، ج4، ص111).
بنا بر نقل منابع متعدد، پس از ماجرای کربلا دستان ابن کعب در تابستان چنان خشک میشد گویا که چوب خشکی بیش نیست. در زمستان نیز آنقدر عفونت میکرد که به طور مرتب از آن خون و چرک میآمد. او تا آخر عمر به این مرض مبتلا بود( اعلام الوری،ج1،ص468؛ الارشاد، ج2، ص111؛ مقتل خوارزمی، ج2، ص38؛ مثیر الاحزان،ص174).
سید هاشم ناجی موسوی جزایری
محمود مطهری نیا
استفاده از مقالات با ذكر منبع كامل بلامانع است.
سخنرانی حجت الاسلام والمسلمین محسن قرائتی اینجا گوش کنید
(تاریخ پخش: 06/05/73)
بسم الله الرحمن الرحیم
در دانشگاه تهران، محل اقامه نماز جمعه و در محضر مبارک برپاکنندگان این فریضه الهی هستیم. برادران و خواهرانی که، بالای ده سال است. روز تعطیلی خود را صرف احیاء نماز جمعه و اقامه نماز جمعه میکنند. و این خیلی مهم است که انسان روز تعطیلیاش را، این هم نماز جمعه تهران، فرق میکند. نماز جمعه شهرهای دیگر، ممکن است یک ساعت به ظهر بیایند. نماز جمعه تهران، از صبح جمعه باید بیایند و عصر، بهرحال، این عزیزانی که بالای ده سال است، زحمت کشیدهاند، و این نماز با شکوه را، احیاء کردند، نمازی که، هر چه در طول هفته، هر چه رادیوها و روزنامهها، ضد انقلابها و بیتفاوتها، هر چه سمپاشی میکنند. روز جمعه با یک خطبه، همه حرفهایشان جاروب میشود. نماز جمعهای که محور اسلام است در دنیا و محور اسلام و انقلاب است در جمهوری اسلامی ایران، من به عنوان یک کسی که مقدار زیادی، کشورهای دنیا را رفتهام. گاهی در بعضی از کشورهای اروپایی، یا همچنین بعضی کشورهای کمونیستی، آدم فکر میکند دیگر اینجاها اسلام نیست. خبری از قرآن نیست. کفر همه را گرفته است. یک مرتبه نماز جمعه که میشود، میبیند، در قلب اروپا، در قلب چین، و کشورهای حتی کمونیستی، یک نماز جمعههای باشکوهی میشود که آن نماز جمعهها اسلام را نگه داشته است.

سخنرانی حجت الاسلام والمسلمین محسن قرائتی اینجا گوش کنید
(تاریخ پخش: 29/4/74)
بسم الله الرحمن الرحیم
«الهی انطقنی بالهدی والهمنی التقوی»
در خدمت برادران و خواهرانی هستیم كه به بیماران عزیز ما كمك میكنند. این بحث را در آستانهی اربعین امام حسین علیه السلام تماشا میكنند. بحث من راجع به اربعین است و برای این كه مستمعین ما هم در خط حمایت از بیماران هستند یك حدیث برای گل روی شماها كه بدانید چقدر كارتان عزیز است، میخوانم. بحث ما راجع به اربعین و زیارت و نقش زیارت است. اربعین و زیارت به كجا وصل است كه هفتهای یك بار، مثلاً شبهای جمعه بر سر قبر ائمه میروند. این ریشهی تاریخی دارد. امامحسین علیه السلام هر شب جمعه به زیارت برادرش امام حسن میرفت. پس این زیارت رفتن ریشهی تاریخی دارد. بعضی چیزها به جایی متصل نیست. مثل این كه میگویند: اگر عطسه كردی، صبر كن. این صبر كردن در هنگام عطسه به جایی وصل نیست. میگویند: روز سیزده نحس است. این به جایی وصل نیست. اما چشم زخم درست است. ما باید یك خطكشی داشته باشیم كه بدانیم چه حق است و چه خرافات است.
چرا مردم زمانى که عزادارى ها برگزار مى شود، مانند محرم آن را با شور و شوق برگزار مى کنند، ولى فساد در جامعه زیاد است؟
عظیم ترین سرمایه روحى شیعه، عشق به اباعبدالله الحسین علیه السلام و برپایى عزادارى براى حضرت است. در سایة همین عشق و شور، یاد حسین و عاشورا زنده مانده و با مرور زمان، قیام حسینى کهنه و فرسوده نگردیده است. این عشق، امرى خدادادى و فراتر از محاسبات مادى و ظاهرى است. امام صادق علیه السلام مى فرماید: «براى کشته شدن حسین علیه السلام حرارتى در دل هاى مؤمنان است که هرگز سرد نخواهد شد».(1)
محبت حسین بن علی علیه السلام نه تنها در دلِ زمینیان است، بلکه عرشیان نیز او را دوست مى دارند.
اى آمیخته مِهرت با دل کرده عشق تو مرا دریا دل
بذر عشقى که به دل کاشته ام جز هواى تو ندارد حاصل
از مى عشق تو، عاقل مجنون وز خُم مهر تو مجنون، عاقل
گر شود کار جهان زیر و زِبَر نشود عشق تو از دل زایل
در عین حال باید اذعان کرد که عزادارى ها در مواردى فلسفة خود را فراموش مى کند و تنها به ابراز احساسات و تحریک عواطف بسنده مى شود. اگر عزادارى به مفهوم واقعى انجام گیرد، به تعبیر استاد مطهرى عزادارى حسین بن على یک حرکت است، یک موج است، یک مبارزة اجتماعى است.(2) محبتى که در دل شیعیان است، بجا است و اگر آنان را به هم رنگى و هم سویى و سنخیت فکری، اخلاقى و عملى با مولایشان بکشد و در گفتار و کردار، شیعة حسین باشند، عزادارى به عنوان عامل بازدارنده از گناه و فساد مطرح خواهد بود. بنابراین اگر با وجود عزاداری، شاهد فساد در جامعه مىباشیم، دلیلش عدم بهره بردارى صحیح از عزادارى و جهت ندادن به مراسم و فراموش کردن فلسفة عزادارى و توجه نداشتن به اهداف مقدس امام حسین است ،روشن است که برپایی عزاداری در جلوگیری از فساد ،موثر است زیرا اگر این مراسم در جامعه برگزار نمی شد مسلما فیاد و تباهی بیشتری به وجود می آمد.
عوامل رواج فسا د و بی بند وباری در جامعه
فساد و بدحجابی و دیگر مفاسدی که در کشور ما فراوان شده، معلول عواملی است بدین شرح:
1- بازمانده افکار ولنگاری و بی حجابی و تربیتهای ناصحیح قبل از انقلاب، آنان که سن و سالشان اقتضا میکند می دانند که قبل از انقلاب وضعیت فساد و بی حجابی برگرفته از نسخههای غربی بود و توسط دستهای پیدا و پنهان استعمار در این کشور اجرا میشد و حتی برداشتن حجاب را اجباری کرده بودند. وضع طوری بود که اگر دختر یا زنی می خواست با حجاب باشد، مورد تهاجم سخریهها و استهزاها واقع میشد. أُمُّل و کوتاه فکر و عقب افتاده میدانستند. این نسخه توسط رضاخان اجرا شد، و مدت پنجاه سال او و پسرش فرهنگ ولنگاری و فساد را در جامعه رواج دادند اما انقلاب اسلامی که به وجود آمد، این وضعیت حدود 180 درجه عوض شد، به طوری که بی حجابی به طور کلی رخت بر بست، ولی باقیماندة آن افکار پس از مدتی کمکم و به طور خزنده رشد کرد و متأسفانه مسئولان و دست اندرکاران فرهنگی نتوانستند کاملا با این جریان مقابله نمایند.
2- تهاجم فرهنگی؛ میتوان گفت یکی از بزرگترین عوامل گسترش فساد و ولنگاری، تهاجم گستردة فرهنگی غربی است. ورود سیدیها و فیلمهای مستهجن، ایجاد شبکههای ماهوارهای و اینترنتی و پخش و گسترش افکار شهوی، نیز تبلیغات گسترده رسانهای در روزنامهها، هفته نامهها، ماه نامهها و... نمونهای از تهاجم فرهنگی دشمن است.
هدف از تهاجم گسترده فرهنگی قبضه کردن افکار و ایدههای مردم مخصوصاً جوانان است تا بتوانند بر آنان مسلط شوند.
3- هواهای نفسانی و شهوت رانی و شهوت پرستی؛ زمینه شهوت در وجود هر مرد و زنی هست، که اگر کنترل نشود، کم کم بر انسان مسلط میشود. از امیرالمؤمنین علیه السلام آمده: «أشجع الناس من غلب هواه ؛ شجاعترین مردم کسی است که بر هواهای نفسانیاش غلبهکند.» (3)
نیز فرمود: «پیش از آن که تمایلات نفسانی به تندروی عادت کنند، با آن ها به ستیز، زیرا اگر تمایلات سرکش در تجاوز و خودسری نیرومند شوند، فرمانروای تو خواهند شد و تو را به هر سو که بخواهند میبرند، در نتیجه قدرت مقاومت در برابر آنها را از دست خواهی داد.»(4) بنا براین هواهای نفسانی باعث رواج در جامعه می گردد و مبارزه با زیاده طلبی نفسانی راه درمان آن است.
--------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
1. جواد محدثی، فرهنگ عاشورا، ص 315.
2. استاد مطهری، نهضت هاى اسلامى صد سالة اخیر، ص 81..
3. بحارالانوار، ج 67، ص 76.
4. فهرست غرر الحکم، ص 187شمارة 6444
منبع: www.pasokhgoo.ir

می شنوید ؟؟؟
انگاری ندا هنوز هم می آید...
هنوز هم می گوید مولا جان اینجا نیا. مولایم اینجا مردمانش عوض شده اند و دیگر آنانی نیستند که چندی قبل خواسته بودند که اینجا به نزدشان بیایی، حالا اینجا هر گوشه شهر مردم مشغول آماده کردن خود برای نبردی بزرگ هستند .
معلوم نیست اینان را چه می شود. اینان دارند شمشیرها را تیزتر می کنند و سرنیزه ها را می سازند. اسبها را نعل تازه می زنند و کمانها را آماده تیر انداختن می نمایند ...
ندای مسلم همیشه در تاریخ ماند و از ندای او سوال بزرگی ایجاد شد که ، چرا آن دعوتها در مدتی کمترازیکسال به کشتن اباعبد الله وآن جسارت عظیم به فرزند رسول خدا انجامید ؟؟
کوفه شهری بود که در یکی از جنگهای امیر المومنین (علیه السلام) و به دستور حضرت و جهت اسکان لشگریان حضرت بنای آنگونه نهاده شد. چرا که قبل از آن به آن شکل شهر نبود . لذا به نوعی مردمان ساکن در این شهر را می توان از شیعیان حساب نمود و بعدها هم در منطقه کوفه و بصره شیعیان گستردگی بیشتری داشتند و شاید یکی از دلایل حرکت حضرت به آن سمت - در میان دعوتهای گوناگونی که از حضرت شده بود -شیعه بودن مردمان آن منطقه بود یا لااقل این نکته هم در این انتخاب تاثیر داشته است.
اما باید در این دعوت و آن عهد شکنی دقتی دوباره شود تا این عجیب ترین و تاسف بارترین اتفاق تاریخ بهتر تجزیه و تحلیل شود که شناختن زوایای عاشورا ما را در یزیدی نبودن و حسینی شدن یاری می نماید .
نکته اول اینکه اکثر مردمان آن دیار قائل به ولایت امیرالمومنین (علیه السلام) و فرزندانش بودند و اصلاً صرف دعوت از فرزند رسول الله آن هم در زمانی که آنها قطعاً با شخصیت پلید معاویه و فرزندش یزید آشنا بودند هم برای این مدعا کفایت می کند (هرچند گروهی از محققین و مورخین به این امر قائل نیستند و برای این دعوت دلایل دیگری قائلند).
اگر فرض را بر شیعه بودن مردمان کوفه بگیریم، عمق فاجعه کربلا انگاری بزرگتر به نظر می آید. چگونه مردمانی شیعه مسلک درزمان امام خود اورا دعوت کنند و بعد آنگونه با او رفتار کنند؟؟!!
. . . حالا مائیم این دعوتهای هر روزه مان از حضرت بقیه الله (عج الله تعالی فرجه). یادمان نرود که دعوتمان نه از سر حل مشکلات دنیایی باشد ( هر چند این هم بد نیست، اما دیگر کمال کم لطفی است .) بلکه از سر درد دینمان باشد که اینگونه هدف داشتن و این نیت را داشتن انشاء الله در رسیدن به آرمانهای کربلائیان و عاشورائیان سال ۶۱ هجری کمکمان می کند .
مباد که فکر کنیم کوفیان مردمانی خاص و عجیب بودند . آنان هم آنروز خود را معتقد به آرمانهای امامشان می دانستند .
مباد که کوفی باشیم . که کوفی بودن مقدمه یزیدی شدن است و خدا نکند که یزیدی که شویم که ملعون همیشه تاریخ می شویم.
مباد که فراموش کنیم درخواست حکومت مهدوی مقدور نیست جز با دعوتی درونی از خودمان برای تحقق همه آرمانها حکومت دینی ...
به نظر سخت می آید ؟
منبع: خلاصه شده از وبلاگ دولت عاشقي